بزرگترین اشتباه
- میگم بابا بزرگ ترین اشتباهت تو زندگی چی بوده ؟
- من همسن تو که بودم پنج سال بود که عاشق یک دختر روستایی شده بودم .
- چی شد بعد ؟
- خب من میخواستم باهاش ازدواج کنم ولی مادر و پدرم مخالف بودن . برای درس من رو میخواستن بفرستن خارج . ولی من خیلی اون دختر رو میخواستم و قبول نمیکردم . بعد هم روحانی مسجدمون رو دیدم و باهاش حرف زدم .
- چی گفت ؟
- این که مامان بابات دارن درست میگن و باید به حرفشون گوش کنی و کمی هم از فلسفه ی زندگی واسم حرف زد . از مذمت عشق های زمینی و تمسک به عشق آسمانی و این چیزا . من هم منطقی پذیرفتم حرفش رو .
- چه جالب . پس بزرگترین اشتباه بابای من عشق یک دختر روستایی بوده !
- نه عزیزم . بزرگترین اشتباه من مشورت با روحانی محلمون بود .
-------
یک بیت : مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن / که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست حافظ *
یک کتاب : هبوط در کویر دکتر شریعتی
یک موزیک : ماه و ماهی حجت اشرف زاده
- ۹۴/۰۴/۱۶